** این صفحه را به اشتراک بگذارید**


سایبان عشق

برای تنوع هم ک شده دلمـــ میخواد کمی بمیرمـــ همین…!

 

 

 

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

" نــــــــــــــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن

...

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و

بگــــــو :

"خدافــــظ و زهــــر مـــار

بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!

مــــــگه الکیــــــــه!!
 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱۳ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

زندگی هنگامه فریاد هاست

                 سرگذشت در گذشت یادهاست

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۸ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

زنـــــــــدگی بایــــــد کـــــــــرد !

 

          گــــــاه با یـــک گل ســــــــــــرخ

 

                    گاه با یــــــک دل تنــــــــــــگ ،

 

                             گـــاه باید رویید در پس این باران،

 

                                        گاه باید خندید بر غمی بی پایان .

                                                                                 اینـــــــــــــــــجا

 

 

 

                                                   بـــــــــــــــــــــجز دوری تـــــــــو

 

 

 

                   چیـــزی بــه مــــــــــن نزدیک نیـــــــــسـت …

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٤ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خدایــــا ...


می خواهم اعتراف کنــم ،

دیگـــر نمی توانم ،

خسته ام ،

من امانت دار خوبی نیستم ،

" مـــــرا از مــن بـگــیــــر ".... 

مال خودت ،

من نمی توانـــم نگهش دارم ...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٤ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

با همیم اما این رسیدن نیست

اونکه دنیامه عاشق من نیست

 

با همیم اما پیش هم سردیم

این یه تسکینه اینکه همدردیم

♫♫♫♫

این حــقــــم نـــیست این هــمــه تـنـهایی

وقـتـی تـو ایـنـجـایـی وقـتـی مـیبینی بـریــدم

ایــن حــقــم نــیــســت حــق مــنـکـه یــه عــمــر

بــا تـو بـودم امـا بـا تـو روز خــوش نــدیدم

تو یه شب میری قلب تو دریاست

بر نمیگردی چون دلت اونجاست

خیلی آشوبی خیلی درگیری

خیلی معلومه که داری میری

این حــقــــم نـــیست این هــمــه تـنـهایی

وقـتـی تـو ایـنـجـایـی وقـتـی مـیبینی بـریــدم

ایــن حــقــم نــیــســت حــق مــنـکـه یــه عــمــر

بــا تـو بـودم امـا بـا تـو روز خــوش نــدیدم

این حقم نیست این همه تنهایی

(احسان خواجه امیری)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٩ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif عشق نمی پرسه اهل کجایی http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif عشق نمی پرسه چرا دور هستی http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif فقط میگه همیشه با من هستی http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif عشق نمی پرسه که دوستم داری http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif فقط میگه : دوستت دارم http://www.njavan.com/forum/images/icons/pt_heart.gif

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دیوانگی شاخ ودم ندارد.

همین که ساعت ها و روزها.

به فکرو خیال کسی هستی که به فکرت نیست.

خود نوعی دیوانگیست...واقعا!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

کسی که تو حرفاش زیادمیگه ''بیخیال''

بیشتر از همه فکرو خیال داره

فقط دیگه

حال و حوصله بحث نداره!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |


خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ..
زیاد نزدیک به هم می سوزیم
و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .

تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم
و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.
کسی که تو از من می خواهی بسازی
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت

من باید بهترین خودم باشم برای تو..

و تو باید بهترین خودت باشی برای من ..

خوبِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش ، نادیده گرفتن کمبودها ..

زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،

به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،

حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به زمستانی که رفت ،

بهاری که دارد تمام می شود کم کم
آرام آرام،

زندگی به همین آسانی می گذرد.

ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد و گاهی هم صاف است،

میگذرد، هر جور که باشی ....

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۸ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

چقدر سخته که عشقت رو به روت باشه ، نتونی هم صداش باشی

 چقدر سخته که بارونی بشی هر شب ، نتونی آسمون باشی
چقدر سخته که زندونی بمونی ، بی در و دیوار ، نتونی همزبون باشی

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه ، نتونی ناجیش باشی
چقدر سخته که رفتن راه آخر شه ، نتونی راهیش باشی

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی ، بپوسی ، خسته ، ویرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ، ساکت شی ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی
چقدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

چـه قــدر زبـان نـفهم اَند مـو هـایــَـم ...


دسـت هـای تـو را از کــُـجا بــیاورم !!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دوست داشتنت را فریاد خواهم زد

 

نَ با حنجره ام

 

 با شعرهایی کِ در نبودت بی وزن شده اند وآشفته

 

کِ نه قافیه میپذیرند و نه ردیف

 

دوست داشتنت شرری است

 

کِ بارور میکند احساسم را

 

برای  بارش واژه های عاشقانه

 

و طلوع عشقی محبوس شده

 

کِ سال ها در انتظار است

 

و اینگونه برای جاودانگی اش فریاد خواهم زد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

هوایت کِ بِ سرم میزند

 

 


بغض نبودنت ...

 

 


سرفه هایی میشود مکرر

 

 


و عجب « بهانه ی  » خوبی است « پاییز »

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٩ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مینویسم

 

نه برای اینکه بخونین و بگین عالیه

 

فقط برای اینکه خفه نشم

 

همین

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۸ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

چیزیم  نیست

 

 

جز

 

 

دلتنگیِ خفه کننده یی

 

 

کِ گاه میسوزاند چشم هایم را...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۸ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻢ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ”

 ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ . . .

ﺑﻬﺸﺎﻥ ﺧﺮﺩﻩ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !

ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ” ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ ،

ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ

ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ

ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ،

ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺨﻨﺪﯼ ، ﺗﺎ ﺗﻮ ﺷﺎﺩ

ﺑﺎﺷﯽ . . .

ﺯﺍﺭﺕ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ ، ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﺪ ،

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺘﺎﯾﻢ . . !.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۱ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺷــﯿﺸــﻪ ﺍﻡ ﺧــﺮﺩ ﻭ ﺗــﮑـﻪ ﺗــﮑــﻪ ،

 ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧـﻤـــﯽ ﭘــﺎﺷـﻢ ﻭﻟـــﯽ ﺷــﮑـﺴﺘـــﻪ ﺍﻡ . . . . . .

 حــال و روز زنــدگــی مـن را ،

وقـتــی نبـاشـی یــک کـلمه تــوصیــف می کنــد الـفـــاتحه… . . .

 گاهی بی صدا نگاهت میکنم …

مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ،

شاید اگر بغضم فرو نشیند صدایت کنم … . . .

 او هـــــم آدم اســـــت

اگر دوســـــتت دارم هایت را نشـــــنیده گرفت غـــــصـــــه نـــــخور

اگـــــر رفـــــت گـــــریـــــه نـــــکـــــن

یـک روز چــشــم های یک نــفـــر عاشــقــش میکند

یک روز معــــنی کــــم محــــلی را مــــیفهمد

یک روز شکــــستن را درک مــــیکند

آن روز میـــــفهـــــمـــــد کـــــه آه هایی کـــــه کشـــــیدی از تهقلبـــــت بوده . . . . . .

 بهش گفتم دیگه نمی خوامت ! خندید و رفت !

تازه فهمیدم شوخی من حرف دلش بود . . . . . .

 حالا که رفتهــ ای،

ساعتهــــا به این می اندیشم که چرا زنــــده ام هنـــوز؟

مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟

خدا یادش رفته استــــــ مرا بکشــــد، یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟! . . .

 د ست سرنوشت را …

بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …

او دزد ” آرزوهـــــــای ” مـن اســــــت

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۱ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

هــرگز دســتی را نگیـــر وقتی قــصد شکستـــن قلــبش را داری

هــرگز به چــشمانی نــگاه نکـــن وقــتی قــصد دروغ گفتن داری

بــه کسی نــگو تنهـــا اوســـت وقتی در ذهنت به دیگری فکر میکنی

قـــلبی را قـفـــل نکـــن کـــه کلیـــدش را نــــــداری ....

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱۱ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ستاره ی من کجاست ؟

الان تو آسمونه؟

الان پیش کیه باز؟

یعنی که مهربونه؟

ستاره ی من کجاست؟

که نیست تو آسمونم .

همه میگن که رفته منم فقط دیوونم.

ستاره ی من کجاست؟

ستاره ی من کجاست؟

یعنی دوسم نداره ؟

یعنی تاریک میشه شب .

ستاره نور نداره؟

ستاره ی من کجاست؟

من تنهایی میترسم من بدون اون اینجا از سرما می لرزم .

ستار ه ی من کجاست؟

ستاره مو ندیدین ؟

نکنه که تنها به شعر من خندیدین؟

شعرای من قشنگ نیست؟

قافیه اش تنگ هم نیست؟

شمام دلت گرفته ؟

دل یار شما هم برای گریه تنگ نیست؟

ستاره مو که دیدین بگین:به عشق تو مرد

بگین عشقت قشنگ بود پرزد و با خودش برد.

بگین بدون تو مرد .

غصه هاشو با بغضش یکی یکی خورد ومرد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

بــهــانــه ی یـکــ عــمـر قـصــه ی عــاشــقـیـم ، ســـلام !
 
قــهــرمــان خــیـالــیـم . . . رســوایــی دلــم را مـیـخـواهـی ؟
 
ایــن غــریـبـه هـا چــه مـیـخـواهـنـد . . . چـه از جــان احـسـاس تـرکــ خـورده ام ؟
 
کــه مـی آیـنـد مـیـنـوشـنـد از جـام وجـــــودم . . . مــیـرونـد . . .
 
و مــن بـی جـــان تــر از هــر روز مـی مــانــم ،
 
بــا قــلبی دریــایی بـه وســعـت مــهــربـانی نــگاهــت . . .
 
بـه مـهــربـانـیـت کـه مـیـرســم واژه هــا آشــفـتـه مـیشونـد بـرای از تـو نـوشـتن . . .
 
و مــن حـس میـکنـم بـی مـهــرت هــزاران بار در هــر لـحـظـه خـواهـم مــرد . . .
 
و مـن حـس مـیکنم در یـکــ غــروب سـاکـت و نـارنـجی خــورشــیـد ،
 
تـنـم گــرمـای آغـــوش تـــو مـیـخـواهـد . . .
 
تــو رســم عـاشـقی را خــوب مـیـدانـی . . . 
 
و مــیـدانی کـه بـغــضی از جـنـس تــنـهــایــی یـکـــ ابـــر ،
 
چــه زجــری مـیـکـشـد وقـتی اسیــر دسـت طــوفــان هــاســت . . .
 
آری تنها تو میدانی . . . تو رسم عاشقی را خوب می دانی . . .
 
مــخـاطـب خــــاص مــن زودتــر بـیا وعــده مــا هــر روز بــــارانی . . . 
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

تو از من دوری!

از همین جا پشت شیشه تا آن سوی چراغ های شهر

اما,این منصفانه نیست

من و این اتحاد تاریکی ها

من و این سکوت تلخ

من و این طعم گس تنهایی

پس تو کجایی..؟

مگر قرار نبود حسابم را با دستانت صاف کنی؟

بیا من منتظرم

منتظر یک حال خوب که تو رقم بزنی…!!!!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

عشق یعنی اینکه وقتی می خوای بخوابی…

 

یه اس ام اس ازش میاد وتو قبل از اینکه بخونی چی نوشته

 

فقط چون به یادت بوده یه لبخند شیرین بزنی…!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۳ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مرتضی چرا رفتی شبا به صدای کی گوش بدم گریه کنم

با صدای کی ابری شم؟

کـــــاشــــــ

کــــاشــــــــ میموندی...

ببخش مرتضی جان نمیتونم بیشتر از این برات بنویسم...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٩ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

هی خدا 

خدایا دلگیرم از خودم  دلگیرم از کسی که تموم عشقشو به پام گذاشته ولی هیچ وقت راحت نبوده باهام

گناهم چی بوده خدا تو که اون بالا نشستی داری میبینی ،داری میبینی و بهم میخندی

خدا میخوام یاریم کنی تو این روزا تو این شبایی که به شوقش بیدارم  ولی...

خدا نمیخوام تا وقتی باهام راحت نیست نفس بکشم میخوام کمی بمیرم زیاد نیست 

تاوانم بدجوری سنگینه میدونم...

بخند خدا جوونم بخند به حالم تو که اون بالا نشستی همش به فکر اینی که سرموپایین بگیرم

اینا قصه نیست خدا حرف دله دلی که هر روز با نارحتی هاش دست پنجه نرم میکنه دلی که خوشی ندید...

هییییى خداااا ،بشنو صدامو خدا جوون...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٦ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دراز میکشم،خیره میشوم به سقف….اشک هایم می چکند!! سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه
میبوسیدی…عکس هایی از چشم های گریان، گریه های عاشقانه، گریه ی مرد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٥ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

درسختیها به خود میگفتم:این نیزبگذرد…
هنوزهم میگویم!اما… حالامیدانم؛آنچه میگذردعمرمن است،
نه سختی ها….!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٥ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

عشق یعنی اینکه وقتی می خوای بخوابی…

 

یه اس ام اس ازش میاد وتو قبل از اینکه بخونی چی نوشته

 

فقط چون به یادت بوده یه لبخند شیرین بزنی…!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٤ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک همه زندگیم.

ببخش اگه نتونستم زیاد برات نظر جمع کنم

 

♥عاشـــــــــقـــــــــتــــــــــــم♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۳۱ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خدایا نمیخوام عشقم سرد باشه باهام

خدایا نمیخوام عشقمو با ثروت مقایسه کنن

خدایا خدایا ازت میخوام هیچ وقت عشقمو ازم نگیری

خدایا تو تنها کسی هستی که میتونی ما رو برای هم نگه داری

خدایا کمکم کن 

خدایا نزار اشک شبام به خون شبام عوض شه 

خدایا توخدامی پس کمکم کن لطفا...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٠ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

قلبما همیشه با همیم عشقم،همیشه باهات هستم همیشه باهام بمونقلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢۸ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مـے ترسم از نبوבنت و از بوבنت بیشتر…!
نـבاشتنت ویرانم میڪنـב وבاشتنت متوقفم…!
وقتـے نیستـے ڪسـے را نمـے خواهم و وقتـے هستے تورا میخواهم..!
رنگهایم بے تو سیاه است وבر ڪنارت خاڪسترے ام…!
خـבاحافظے ات به جنونم میکشـב و سلامت به پریشانے ام…!
بے تو בلتنگم وباتو بیقرار…
بے توخسته ام وباتو בر فرار…!
בرخیال مــלּ بمان… از ڪنار مــלּ برو…!!
مــלּ خو گرفته ام به نبوבنت…!
از سڪوتم بترس …
وقتی ڪـﮧ ساڪـــت می شوم ….
لابـב همـﮧ ے בرב בل هایم را بـرבه ام پیش خـــבا … !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٧ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

وقتی نیست نباید اشک بریزی
باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند
تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،
همین ها تو را میسازد
سنگت می کند درست مثل خودش !
باید یادت باشد حالا که نیست
اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟
آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٧ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

یه وقتایی باید رفت…!
اونم با پای خودت…!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…!
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٧ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٩ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

بعضی چیزها را “ باید ” بنویسم

نه برای اینکه همه “ بخونن ” و بگن “ عالیه ”

برای اینکه “ خفه نشم ”

همین !!

 

در روزگاری زندگی میکنیم کـه:

هَرزگی “مـُـــــد” اســت !

بی آبرویــی “کلاس” اســـت !

مَســـــتی و دود “تَفـــریــح” اســـت !

رابطه با نامحرم “روشــن فکــری” اســت !

گــُـرگ بــودن رَمـــز “مُوفقیت” اســـت !

بی فرهنگی “فرهنگ” است !

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه “رشد ونبوغ” است !

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

کــلافـــه ام از پـت پـت ایــن فـــانـــوس . . . !

 

خــــامـــوشــش کــن . . . !   

 

تــا چـشـمـم عـــادت کــنـد ، بــه تــاریـکی . . . !   

 

اصــلا نــبـــودن . . . بــهـتــر از ، نـصـفــه نــیـمـه بــودن اســت . . . ! 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

بــهــانــه ی یـکــ عــمـر قـصــه ی عــاشــقـیـم ، ســـلام !
 
قــهــرمــان خــیـالــیـم . . . رســوایــی دلــم را مـیـخـواهـی ؟
 
ایــن غــریـبـه هـا چــه مـیـخـواهـنـد . . . چـه از جــان احـسـاس تـرکــ خـورده ام ؟
 
کــه مـی آیـنـد مـیـنـوشـنـد از جـام وجـــــودم . . . مــیـرونـد . . .
 
و مــن بـی جـــان تــر از هــر روز مـی مــانــم ،
 
بــا قــلبی دریــایی بـه وســعـت مــهــربـانی نــگاهــت . . .
 
بـه مـهــربـانـیـت کـه مـیـرســم واژه هــا آشــفـتـه مـیشونـد بـرای از تـو نـوشـتن . . .
 
و مــن حـس میـکنـم بـی مـهــرت هــزاران بار در هــر لـحـظـه خـواهـم مــرد . . .
 
و مـن حـس مـیکنم در یـکــ غــروب سـاکـت و نـارنـجی خــورشــیـد ،
 
تـنـم گــرمـای آغـــوش تـــو مـیـخـواهـد . . .
 
تــو رســم عـاشـقی را خــوب مـیـدانـی . . . 
 
و مــیـدانی کـه بـغــضی از جـنـس تــنـهــایــی یـکـــ ابـــر ،
 
چــه زجــری مـیـکـشـد وقـتی اسیــر دسـت طــوفــان هــاســت . . .
 
آری تنها تو میدانی . . . تو رسم عاشقی را خوب می دانی . . .
 
مــخـاطـب خــــاص مــن زودتــر بـیا وعــده مــا هــر روز بــــارانی . . . 
نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مــیــدونـــســــتــیـــد
چــرا خــیــلـــی از مــاهــا تــنـــهــایــیــم ؟
چـــون
حوصـــلــه اســبــاب بــازى شـــدن
نـــداریـــم

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ارام ارام میبوسمـت

انقدر که طرح لبهایم روی تمـ ـام بدنـت جـا بمـاند

بگذار همه بداننـد آغـوش تو ، قلمرو ی منــ اسـ ـت … [✔ خـآصــ ✔]

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

http://nasime-eshgh-a-e.blogfa.com/

سلام دوستان گلم اینم وب مشترک من و نامزدم 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٥ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مگه نگفتی مال خودم میشی ها؟

مگه نمیگفتی تنهات نمیزارم؟

مگه نمیگفتی بی تو نمیتونم؟

مگه نمیگفتی بی تو سخته زندگی برام؟

پس چی شد این شد یکی دیگه شد مال تو تنهایی شد مال من؟

 پس چرا میگفتی تنهات نمیزارم ولی منو سپردی به دست تنهایی؟

پس چرا میگفتی من بی تو نمیتونم ولی شد اینی که هستی؟

این بود زندگی که میگفتی بی تو نمیتونم هااا؟

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٤ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱۳ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

همـــ ــیشه مـنــتــــ ــظـر کســــی بـآشـــــ

کــــه تـــ ــو رو بــآ هــــمـه ی دیــ ــوونـگـیـــ ــتــــ

و خــــل بــآزیــات قـبـــ ـولـ دآشــتـــه بـآشـــه

و تــ ـو رو بــــه هــــمـه نـشــ ــون بـــده و بـگــــه:

ایـــن دیـــ ــوونـ ــه خــــل ، عـشــ ـــق و جـــ ـــیگـر مـنــــه !!

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۸ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۸ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

                                        امشب دلم گرفته است

                                به کدامین دلیل مبهم؟

                           دل تنگی همیشه ماندنی است

                                من می مانم و دل من

                               من می مانم و یاد دل تو

                             می دانم می دانم رفتنت را

                           به کدامین گناه تکرار می شود

                        حلقه ی بی قراری نیاز عشق تنهایی

                                      راه فرار چیست؟

                                 ماندنی کیست؟ چیست؟

                                 شک و تردید پایانی ندارد

                                خستگی ها ارامی ندارد

                       همه و همه و همه به خود می نگرند

                      گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام

                          مهربانی لکه ایست خشک شده

                  امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟

                          انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟

                                 از سردرگمی خسته ام

                                      جواب کجاست؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۸ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

کی با اشکای تو یه اسمون ستاره ساخت

              کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت

                            کی بود که با نگاه تو

                         خواب و خیال عشق و دید

                کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید

                          نگو کی بود کجایی بود

                          اون که برات دیوونه بود

             رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود

                      من بودم اون که دلش رو ساده

                              به پای تو گذاشت

             اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

                 من بودم اون که دل اخر عشق تو رو خوند

             اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند

                  حسرت دوست داشتن تو همیشگی بود

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۸ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

   

گـــــــاهی...

هنوز هم گــــــاهی...

مرا به جان تـــــو قسم می دهند...

ببین تنها مــــن نیستم که...

رفتنت را باور نـــمیکنم...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٢ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

گاهی هــــــــوس میکنـــــــم

در آغوشــــت حـــــــــل شـــــوم

بـــــــا همه ســــردیـــت

♥هنــــــــوز برایم گرمــتــریــن حــــس دنیــــــایی♥

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٢ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

وقتی کسی رآ عآشــــــق خودت میکنـــــــی...

در بــــــــرآبــــــــرش مســـئــــولــــــی...

در بــــــرآبـــــــر اشـــــک هــــآیـــــــش...

شــکــستــــــن غـــــــــرورش...

لحــــظه هآی شــکــــستن در تنــــهآیی اش...

واگــــــر یـــــآدت بــــــــــرود!!!!

در جـــــــآیی دیگر، ســــرنــــــوشت به یـــــــآدت خوآهــــــــد آورد...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٢ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

استادی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر کردن آن.

سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید کردند. در همین حال استاد سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگریزه ها با تکان استاد وارد فضاهای خالی بین توپ های گلف شدند و استاد مجددا پرسید که آیا شیشه پر شده است یا نه؟ دانشجویان پذیرفتند که شیشه پر شده است.

این بار استاد بسته ای از شن را برداشت و در شیشه ریخت و شن تمام فضای های خالی را پر کرد. استاد بار دیگر پرسید که آیا باز شیشه پر شده است؟ دانشجویان به اتفاق گفتند: بله!
استاد این بار دو ظرف از شکلات را به حالت مایع در آورد و شروع کرد به ریختن در همان شیشه به طوری که کاملا فضاهای بین دانه های شن نیز پر شود. در این حالت دانشجویان شروع کردند به خندیدن.

وقتی خندیدن دانشجویان تمام شد استاد گفت: “حالا”، ” می خواهم بدانید که این شیشه نمادی از زندگی شماست. توپ های گلف موارد مهم زندگی شما هستند مانند: خانواده، همسر، سلامتی و دوستان و امیالتان است. چیز هایی که اگر سایر موارد حذف شوند زندگی تان چیزی کم نخواهد داشت. سنگریزه ها در واقع چیز های مهم دیگری هستند مانند شغل، منزل و اتومبیل شما. شن ها هم همان وسایل و ابزار کوچکی هستند که در زندگی تان از آنها استفاه می کنید…

و این طور صحبتش را ادامه داد: اگر شما شن را در ابتدا در شیشه بریزید در این صورت جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف وجود نخواهد داشت. و این حقیقتی است که در زندگی شما هم اتفاق می افتد. اگر تمام وقت و انرژِی خود را بر روی مسائل کوچک بگذارید در این صورت هیچگاه جایی برای مسائل مهم تر نخواهید داشت. به چیز های مهمی که به شاد بودن شما کمک می کنند توجه کنید.در ابتدا به توپ های گلف توجه کنید که مهم ترین مسئله هستند. اولویت ها را در نظر آورید و باقی همه شن هستند و بی اهمیت.
دانشجویی دستش را بلند کرد و پرسید: پس شکلات نماد چیست؟
استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که این سئوال را پرسیدی! و گفت: نقش شکلات فقط این است که نشان دهد مهم نیست که چه مقدار زندگی شما کامل به نظر می رسد مهم این است که همیشه جایی برای شیرینی وجود دارد

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

حالا می فهمم چرا میگن قبل از ازدواج نباید با کسی بود…

حالا می فهمم چرا مردا از یه سن که بگذره دیگه به این راحتیا نمیتونن ازدواج کنن…

حالا می فهمم عشق و دوست داشتن باید به وجود بیاد بعد از ازدواج و سنتی باید ازدواج کرد !

پشت همه این جمله ها چندین سال خاطره خوابیده ، یه عالمه شادی و خنده و لذت و غم…

ما دیگه فکرامون مسموم شده ، انتخابامون بیمار شده ، خودمون نیستیم …

یه روزی عاشق شدیم و بهش نرسیدیم یا زد تو ذوقمون…

از اون روز به بعد خی چرخیدیم و چرخیدیم تو آدما بعضیامون انتقام اونو از بقیه گرفتیم ،

کلی دل شکوندیم…. کلی عمرمون گذشت…

شاید کلی خاطره ساختیم بازم ، اما آخرش هیچکسی اون آدم اولی نشد و هیچوقت اون حس برنگشت…

واسه همین هی مقایسه کردیم همه چیز طرفمونو با عشقمون و حسرت خوردیم… !

امیدوار نشیم اون مادری که وقتی بچشو بغل کرد ، یکم اشکش از ذوق بود ، یکم از اینکه این بچه میتونست بچه عشقش باشه…

اگه مال اون بود ، الان چه شکلی میشد ! کاش الان اون پیشم بود…

کاش نشیم اون پدری که مشکل جنسی نداشت ، اما انقدر عشقش میومد جلو چشمش که یا دوری میکرد یا موقع رابطه حواسش همه جا بود بجز همــدمش !

نسل بعد از من !

همه تصمیمایی که الان میگیری تو آیندت گریبانتو میگیره …

هر دلی که از غرور بشکنی ، اینکه فکر کنی همیشه واسم هست بزار من حالمو بکنم…

هر رابطه ای که برقرار میکنی ، یه جایی داره از عشقت به اون آدمی که واقعا باید بهش عشق میورزیدی کم می کنه …

نسل بعد از من !

شمایی که اینقدر زود از ما دارین همه چی رو بی پروا تجربه می کنین و فکر می کنین کار درستو انجام میدین ، اگه من الان برمیگشتم به 15 سالگیم ، با هیچکس رابطه جدی برقرار نمیکردم تا اون آدم رو پیدا میکردم و اونو نگه میداشتمش تا روز آخری که نفس میکشیدم همه عشقمو به اون میدادمو بـــس !

بچه ها خاطره سازی نکنید یه روز همه خاطراتتون رو آه میکشین…

هیچ چیز بدتر از این نیست که بدونی اونی که فقط مال خودت بود و میخواستی واسه همیشه مال خودت باشه ، الان نصیب کسی دیگه شده یا تو همین روزا میشه و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی…

بعضی وقتا به خودم میگم دلو میزنم به دریا و به یه نفر دل میدم به امید معجزه ، که همه چیزای بد گذشته ات فراموش بشه ، اما آخرش به این میرسی که هیچ افسونگری نمیتونه اون حسای پاک عشقای اول و عشقای بچگیت رو بهت برگردونه…

من تو زندگیم اشتباه زیاد کردم اما بزرگترین اشتباهو وقتی مرتکب میشی که فک میکنی این حسای قشنگ و بی آلایش که الان باهاش داری ، بازم با کسای دیگه واست اتفاق می افته… ! آدما بازم میان تو زندگیتو میرن اما نه اون آدما اون آدم میشن ، نه این حس اون حسای قشنگ…

اگه کسی داشت بهتون وابسته میشد و عاشقتون میشد و تو اون حس رو بهش نداشتی و میدونستی هم پیدا نمیکنی ، باهاش بازی نکن ؛ به خاطر لذتت قــاتــل نشو !

آره قاتل فقط به کشتن آدما نیست ، وقتی کسی رو مجنون خودت میکنی و تنهاش میذاری این آدم دیگه زنده نیست ؛؛ یعنی زندس اما زندگی نمیکنه ، فقط نفس میکشه

خلاصه که آدمایی مثه من 2 راه بیشتر ندارن !!! یا به امید معجزه زندگی میکنن و پیش برن تو سراب خودشون یا هم با کسی که واقعا دوستشون داره باشن و فقط سعی کنن درکش کنن و کم اذیتش کنن که اونم چیزی جز عذاب وجدان براشون نداره…

اما خوش به حال اونایی که نه احساس دارن و نه به این چیزا فکر میکنن ، این احساس طلسم عذاب آوری که خدا تو وجود ما آدما گذاشته تا هرجا راهو اشتباه رفتی ، یادت بندازه مسیرو درست انتخاب کنی ، وگرنه تا آخر عمرت تو بن بست پــوچــی گیر میکنی … !

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

یه وقتایی ،
* یه حرفایی ،
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی ”
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی ”
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه . . .
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
_____ به این میگن _____
… “درد بی درمون” …

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

میگی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری…

میگن با یکی دیدنت میگن خیلی دوسش داری…

میگی مگه میشه منو یه روز فراموش بکنی…

میگن به هر چی اون بگه بدونه شک گوش میکنی…

گوشی رو ور میداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی…

چند وقت یه بار به ارزوم به رویا هام رنگ میزنی…

بعدش شلوغ میشه سرت یهو میگی باید بری…

خوب میدونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری…

خیلی ممنون که میپرسی حالمو…/خیلی ممنون نگرانی واسه من…/خیلی ممنون/خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم؟ کجام؟!/خیلی ممنون پس چرا دلت نمیسوزه واسه ساده گیام…؟

گوشی رو ور میداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی…چند وقت یه بار به ارزو به رویاهام رنگ میزنی…بعدش میگی شاید باید…از هم دیگه دور بمونیم…میگی باید سعی بکنیم…سخته ولی ما میتونیم…

تو اونی که اومد یه روز از اسمون نیستی…

تو اونی که میخواست منو تا پای جون نیستی…

تو اونی که بهشت و اورد رو زمین و نوشت که فقط منو میخواد همین و نداشت تو حرفاش حتی یه نقطه چین…نیستی نه نیستی…

خیلی ممنون که میپرسی حالمو…/خیلی ممنون نگرانی واسه من…/خیلی ممنون/خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم؟ کجام؟!/خیلی ممنون پس چرا دلت نمیسوزه واسه ساده گیام…؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

به دلیل طولانی بودن در ادامه مطلب میزارم 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

« دوستت دارم » جمله ای با نیروی عظیم که عمق جان انسان را در بر می گیرد. گفتن همین جمله کوتاه نشانی از اوج حیات فکری و روحی انسان است. آن زمان که او نیاز به بالاترین ابراز احساس دارد همین جمله کوتاه است که او را از هزاران در گیری فکری رها می کند. باور کردنی نیست که با گفتن همین جمله ناگهان عین احساسات واقعی برای شخص مقابل بیان می شود. او نیز احساس می کند که روحی وجود او را با کلامی لمس کرده.

 

« دوستت دارم » واژه ای است که انسان احساس همان زمانش را به خالصانه ترین و پاک ترین شکل ممکن ابراز می کند. گفتن اینکه او احساسش را بیان می کند درست نیست. بیان کردن و ابراز کردن دو عمل متفاوت هستند. زندگی در سادگی است و ابراز دوستی به ساده ترین شکل زیباترین آن است. سرودن شعری بلند برای ابراز دوستی چیزی نیست جز بیان بلند آن که خستگی را برای او به دنبال دارد. آن چرا که ابراز دوست داشتن در عمیق ترین شکل و زیباترین نوع آن نشان می دهد همین جمله کوتاه است. « دوستت دارم » مانعی است برای تنفر روح.

اما عشق ، واژه ای روحانی که مکانش در بطن ناخودآگاه انسان است. جایی که خود انسان نمی بیند و این دیگرانند که جلوه‌ی عاشق شدن را می بینند. شاید به همین دلیل است که بسیاری می گویند عشق وجود ندارد. عشق هیچ دو آدمی مانند هم نیست. عشق آدمیان منحصر به خودشان است.عشق یک جوشش است که انسان نمی تواند آغازش را کنترل کند. بر خلاف « دوستت دارم » بیان آن هم نا ممکن است.ابراز عشق با بیان امکان پذیر نیست. چرا که عشق در چهارچوب های روحی و جسمی قرار ندارد که بتوان به آن شکل داد و نشانش داد. عشق را میان واژه ها نمی توان جست ، شاید به همین دلیل است که خود واژه عشق از زمخت ترین حروف ساخته شده!

سادگی « دوستت دارم » در هیچ جمله ای نیست. اما شجاعت بیان و ابراز آن هم در هیچ احساسی نیست. ابراز عشق آسان نیست چون در ناخودآگاه انسان است و او به دست خود آن را ابراز نمی کند. بلکه عشق خودش می جوشد و در رفتار و چهره و بیان زندگی انسان نمودار می شود. اما « دوستت دارم » جمله ای است که آدمی با اراده خودش حس دوست داشتن را خالصانه در وجود روح مقابلش نشان می دهد و همین خود آگاهی و ارادی بودن است که زیبایی دوست داشتن را مقابل عشق نشان می دهد.

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

 دوستان بازم این داستان یکم طولانیه و میزارمش توی ادامه مطلب وو در ادامه مطلب مشاهده کنید 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دختر پرسید : آیا من قشنگ هستم ؟ پسر گفت ؟ نه ….. دختر گفت : آیا دلت می خواد تا ابد با من بمونی‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسید :‌ اگر ترکت کنم گریه می کنی ؟ و بار دیگر تکرار کرد :‌ نه ! دختر خیلی ناراحت شد …. وقتی برای آخرین لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ….. پسر دست هایش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی …. من نمی خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نیاز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزی مرا ترک کنی … گریه نمی کنم .. می میرم

 

 

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دوستان این داستان یکم درازه میزارم توی ادامه ی مطلب که بخونید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

copy برای من ممنوع! خودم می نویسم هر آن چه که در دل دارم…

عاشقم عاشق عشقم

ولی هیچ گاه دل تنگش نمی شوم هیچ گاه

آدمی دل تنگ می شود دل تنگ کسی که کنارش نیست صدایش را نمی شنود…

قلبم کجاست؟

در نهان خانه ی سینه ام.

قلبم به من نزدیک است.

در نهان خانه ی این قلب آتشین من عشقم پنهان است فقط اوست که آنجاست.

عشقم در قلبم است

من همیشه این گوی تپنده را دارم آن را حس می کنم زنده می مانم

پس عشقم را حس می کنم آری عشقم در قلبم با من است.

پس نیازی به دل تنگی نیست…

من هیچ گاه دل تنگش نمی شوم.جای او در قلبم است

او از من به من نزدیک تر است…

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

پسر:سلام ضعیفه…؟

دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم! دختر: توباز گفتی ضعیفه؟

پسر: خب… منزل بگم چطوره؟…

دختر: وااااای… از دست تو!

پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه…اصلاباهات قهرم.

پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟

دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟

پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.

دختر: … واقعا که!

پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟

دختر: لوووس!

پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!

دختر: بازم گفت این کلمه رو…!

پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!

دختر: من ازدست توچی کارکنم؟

پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!

دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!

پسر: صفای وجودت خانوم!

دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه…

آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!

پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!

دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”

پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

دختر: ولی من که بور بودم!

پسر: باشه… فرقی نمی کنه!

دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن…

مجنون من…

پسر: …

دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟

پسر:…

دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…

پسر: …

دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…

پسر: خدا… نه… (گریه)

دختر: چراگریه میکنی؟

پسر: چرا نکنم… ها؟

پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم…

دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا

پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم

دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟

پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…

دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …

پسر: …

دختر: دوباره ساکت شدی؟

پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!

اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…

نه… اشک و فاتحه

نه… اشک و فاتحه و دلتنگی

امان… خاتون من! توخیلی وقته که…

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من…

دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!

نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!

بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…

اما… تـوآرام بخواب…

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

Q:Wat is love?

 

*

 

*

 

*

 

*

 

A:Love is wen sum1 breaks ur heart

 

n d most amazing thing

 

is tat u still luv them

 

wid every broken piece...!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٩ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

All I wanted was sum1 2 care 4 me

 

All I wanted was sum1 who'd b there 4 me

 

All I ever wanted was sum1 who'd b true

 

All I ever wanted was sum1 like U...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٩ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

Love Is Like a Rainbow

 

when i look into your eyes

 

i can see a part of heaven

 

never felt the way like this before

 

in my life

 

 ***

love shines in many colors

 

love is shining for us

 

believe me

 

that my love is real

 

*** 

 

love is like a rainbow

 

love will lift you up and let you down

 

the light behind the shadow

 

will tell you

 

that ill never go

 

*** 

 

if you see a rainbow in the sky

 

i will promise that you ll never cry again

 

those tears from heaven

 

***

 

every hour every minute

 

i will touch you i will feel you

 

always looking for someone like you all my life

 

***

 

i cover you with sunlight

 

i take your hand and hold tight

 

if rain drops

 

will darken the sky

 

***

 

love is like a rainbow

 

love will lift you up and let you down

 

the light behind the shadow

 

will tell you

 

that i ll never go

 

*** 

 

we know  that rainbows come and go

 

but our love will not slip away

 

ترجمش تو ادامه


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خـــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــــــــــا ایــــــــــــــــــ خــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــــــــــــــا

فقط یه ارزو دارم فقط یکی 

روحمو بگیر ولی ارزومو نگیر 

فقط همین 

حرف دل من همینه همین

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۸ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟

 

مهمان با مهربانی جواب داد:بله.دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،

بعضی از اونا خیلی بانمک بودن .دربین اونا یک عروسک باربی هم بود.

مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟و پیش خودش فکر کرد:حتما" باربی.

اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.

مهمان با کنجکاوی پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!

دخترک جواب داد:آخه اگه منم دوستش نداشته باشمدیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،اونوقت دلش میشکنه...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

1- افغانی ……….……..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom

2- انگلیسی …………….……..آی لاو یو!……………………!I love you

3- ایتالیایی …………………………تی آمو!……………………..!Ti amo

4- اسپانیایی ………………….ته کویرو !………………………!Te quiro

5- آلمانی ………….…….ایش لیبه دیش!………………!Isch liebe dich

6- آلبانی ………….……………..ته دوه!…….………………….!Te dua

7- ترکی …….…………..سنی سویوروم!……………..!Seni seviyurom

8- پرتغالی ….…………….…….او ته آمو!………………….!Eu te amo

9- چینی ……….……………..وو آی نی!………………………!Wo ai ni

10- چکی ……..……….………میلوجی ته!…………………….!Miluji te

11- روسی ………………یا تبیا لیوبلیو!………………!Ya tebya liub liu

12- ژاپنی ……….…………آیشیتریو !…………….…………!Aishiteru

13- سویدی ….………یاگ السکار دای!……..………….!Yag Elskar dai

14- صربستانی …..……………….ولیم ته!……………………!Volim te

15- عربی ……..…………..انا بحیبک!…….………….!Ana Behibbek

16- فارسی..….…….….دوست دارم!……………….…..!Dooset daram

17- فرانسوی ……..……….ژ ت آیمه!…………………….….!Je t aime

18- فیلیپینی ….….………..ماهال کیتا!……………………..!Mahal kita

19- کره ای …………..سارانگ هیو!…………………….!Sarang heyo

20- لهستانی ….…………کوهام چو!……………………!Koham chew

21- مجارستانی..…………..سرتلک!…. ……………………..!Szeretlek

22- ویتنامی …….……….آن یه و ام!……………………..!An ye u em

23- یونانی ……..………….سغه پو!………………………!Sagha paw

24- یوگسلاوی ……………….یا ته وولیم!…………………….!Ya te vol
25- کوردی ...................... خوشم دویی ..........................khoshm davey
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۸ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم 
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون 
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود 
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو 
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم 
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم 
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم 
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو 
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه 
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه 
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو 
ازاون که عاشقــــت بود 
بشنو این التماس رو 
ــــــــــــــــــــــ 
ـــــــــــــــ 
ـــــــــــ 
ـــــــ

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم

ولحظات سردزندگیم راباگرمی عشق او میذرانم

یکی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسیدوهیچگاه نمی توانم

دستهایش را بفشارم

یکی را دوست میدارم بیشتر از هر کس همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد

یکی را دوست میدارم که میدانم او برایم یکی نیست او برایم یه دنیاست

یکی را برای همیشه دوست میدارم کسی که هر گز باور نکرد عشق مراکسی که هرگز ندید

اشکهایم راوندید که از غم دوری ودلتنگی اش پریشانم

یکی را تاابد دوست میدارم کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها

کسی است که در قلبم نشسته است

یکی را درقلب خوش عاشقانه دوست میدارم کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید

و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است واز بی وفایی هایش بگزارم

برای من عزیز ترین است

یکی را دوست میدارم ولی هرگز این دوست داشتن راباور نکرد نمیداند که چقدر دوستش دارم

نمیفهمد که او تمام زندگی ام است

یکی را با همین قلب شکسته ام با تمام احساستم کسی که جهانه دوست دارم کسی که با وجود

اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته جادارد

یکی رابیشتر از همه دوست دارم کسی که حتی مرا کمتر از هر کس نیز دوست نمیدارد

کاش روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خیلی فرقه بین دنیای اونی که

صدای عشقش لالایی شب هاشه

تا اونی که هق هق گریه هاشه

خیلی فرقه بین دنیای اونی که

تو بغل عشقش نفس کم میاره و نفس نفس میزنه

تا اونی که وسط گریه هاشه

خیلی فرقه بین دنیای اونی که

عشقش به دستاش حلقه عشق هدیه میده

تا اونی که به چشماش حلقه اشک حسرت

خیلی فرقه بین دنیای اونی که

عشقش بهش میگه خوشبخت میشیم

تا اونی که بی تفاوت میگه خوشبخت بشی

بفهم خیلی فرقه خیـــلی...

فاصلشون دنیا دنیا غمه .. غم...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

همه میگن 13 عدد نحسی ست!!!

اما من میگم عامل نحسی 1 و 3 هستن نه 13!

عشق های امروزی یا "1" طرفه اند یا "3" طرفه!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

می دانم روزی می آید

 

 

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

 

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

 

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

 

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد…

 

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

 

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

 

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

 

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

 

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

 

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

 

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

 

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

 

دلم برای کسی تنگ است که نیز نمی دانم او کیست

 

دلم برای کسی تنگ است که نیز می دانم روزی می آید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه! گفتم:می دونم!

 گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا! گفتم: می دونم!

 گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی ! … گفتم:می دونم!

 گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟! گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ای عشق من چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.

آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به یاد دارم ، روزی که با خود گُفتم کسی را یافته ام که دیگر از دست نخواهم داد.
روزی که امید ها و آرزوهای فراوانی از خاطرم می گذشت...
و آنروز که چشمانم با چشمان تو دیدار کرد ، دانستم ، دیر زمانیست که می شناسمت...
روزی که تورا دیدم با خود گفتم که یگانه ی خویش را یافتی پس دیوانه وار عاشقش باش ، عزیز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ..... یادم هست آن هنگام که عاشقت شدم باخود پیمان بستم که دیگر در نگاه هیچ کسی که تمنای مهر و توجه دارد ، نگاهی نکنم ، پیمان بستم که تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زیبا و سیمای دلرُبای تو کنم تا فردا روزی پشیمان نباشم ... پشیمان نباشم که چرا آنگونه که لایقش بودی دوستت نداشتم ، پشیمان نباشم که چرا عشقم را ابراز نکردم ، عمل نکردم به آنچه می گویم تا اثباتی باشد بر حرفهای عاشقانه ام ...
واینک نیز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پیمانی دوباره می بندم که خورشید نگاهم بر هیچ افق دیگری جز وجود تو طلوع نکند و بر هیچ کس جز تونتابد ... عشقم را در سینه پنهان و قلبم را از هرکس مخفی خواهم کرد تا دور از چشمانت کسی آندو را از من نگیرد . و اینک بر بُلندای قله ی عشق و صداقت نام تورا فریاد می کنم ،
امیدوارانه نامت را می خوانم و امیدوارم که مرور زمان ذره ای از عشقت در من نکاهد و گذر ثانیه ها ،افزاینده ی مهر و محبتم به تو باشد . می خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم ، تا صمیمانه ترین عشق ها را تقدیمت کنم ، ذهنم یاری نکرد . پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست ،
پس ساده و بی تکلف می گویم : دوستت دارم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی با عجله میاد سمت تو بدون براش عزیزی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده ونگات میکنه بدون براش قشنگی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی بر میگرده ومیاد باهات اشک میریزه

بدون دوست داره

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیوونته!

اگر یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی!

اگر یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو میمیره

اگر یکی رو دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده!

اگر یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده ویه پارچه سفید کشیدن روش ...

بدون واسه خاطر تو مرده!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٧ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

 

 

 

 

 

 

 

 

sad-hug-couple-romantic-cute-beautiful_o

راه میرویم...!

دستانت را دور گردنم حلقه میکنی...!


بیشتر از هر زمانی نزدیکت هستم...!


عطر تنت ...میشود تمام زندگی ام!!!


عاشقانه هایمان تکمیل میشود...!


پاییز دلگیر نیست!


آسمان اسپند دود کن...!
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

وقتے دو قلــــب برای یڪـدیگر بتپد…
هیچ فاصلـــ ــہ اے دور نیسـﭞ …
هیچ زمانے زیــــاد نیسـﭞ…
و هیچ عشــــــق دیگرے نمے تواند
آن دو را از هم دور کند !
محڪـم تریـטּ برهاטּ عشـــــق…
اعتمــــــــــــــــــــــــــاد اسـﭞ…

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه،
دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست،
اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

 

اینجا مینویسم شاید گذر زمان تو را هم یه روز برای خواندن این مطلب به اینجا بکشاند...

 

من همانم که با اینکه میدانستم تو نمیتوانی با من باشی ولی باز دوستت داشتم.

 

منی که میدانستم بیشتر از نصف حرفهایت راست نبود ولی به احترام دلم باور میکردم!

 

و ندانستی که آنهایی که نصف شب با آنها میحرفی و وقتی اس ام اس هایی من نمیآیند میگفتی

 

لابد حافظه پر شده است!!!!

 

همه رفتنی أند و فقط چند روزی تو را میخواهند.

 

من تمام اینها را میدانستم. ولی دوستت داشتم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٩ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

 

عشـق یعنـی...!

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

 

عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 

عشق یعنی سجده با چشمان تر

 

عشق یعنی سر به دار آویختن

 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

  عشق یعنی درجهان رسوا شدن

 

عشق یعنی سُست و بی پروا شدن

 

عشق یعنی سوختن با ساختن

 

عشق یعنی زندگی را باختن

 

عشق یعنی انتظار و انتظار

 

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن

 

عشق یعنی در فراقش سوختن

 

عشق یعنی لحظه های التهاب

 

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 

عشق یعنیبا پرستو پر زدن

 

عشق یعنی آب بر آذر زدن

 

عشق یعنی، سوز نَی، آه شبان

 

عشق یعنی معنی رنگین کمان

 

عشق یعنی شاعری دل سوخته

 

عشق یعنی آتشی افروخته

 

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 

عشق یعنی خون لاله بر چمن

 

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

 

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

 

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٩ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٩ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

امشب دوباره در خیال با تو بودن بودم
که دیدگان آسمان گریست و دلم گرفت
بغضم را شکستم و با آسمان همراه شدم
من گریستم و آسمان گریست
تا پاسی از شب من و باران با هم گریستیم
باد یاس زیبای حیاط را به رقص در آورد
یاد اولین یاسی که تقدیم دستانت کردم افتادم
چه روزی بود روز خنده آسمان
کجا رفتی بدون خداحافظی
رفتی و مرا با باران تنهاگذاشتی
تا زمان رفتنت آسمان صاف بود
با رفتنت باران شروع شد
از همان روز من و باران
منتظر ورود یک آشنا هستیم
اما هیچ آشنایی در راه نیست
تو را قسم میدهم به جان تمام عاشقان
که دوباره بر گردی باران ببار تا آن زمان که بیاید
با تو همراه خواهم بود
من و باران هردو همدردیم
هر دو می گرییم من از دوری دوست می گریم
او از دوری خورشید بهاری
چه قدر دردناک است !
برای عشق متولد شوی
اما برای عشق زندگی نکنی
نمیدانم کی می آیی
شاید زمان آمدن تو خورشید هم طلوع کند
نازنین من با سرخی خونم نامت را می نویسم
با باران جاده های تنهایی را می پیمایم
تا شاید به کوی دوست برسیم
همراهی با باران چه قدر زیباست
با تو هم زیر باران بودیم
دست در دست هم سرنوشت زیبایی را آرزو می کردیم
گلهایی را تقدیم هم می کردیم
چه قدر زیبا بود
سر را روی شانه هایت گذاشتم
حالا که نیستی من تنها با باران همراهم
دوست من دوباره بر گرد تا با باران همراه باشیم.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خاکستان قلبم
هنوز به امید پایمال قدم هایت می تپد ….
شکسته ام
در این شب های بی چراغ
بیا نور چشمان تارم
زان شبی که سرودی
خداحافظ برای همیشه
نشسته ام

چشم براه چشمانم همیشه
بهار و بی بهار بی تو
در زردی دستانم خزانم همیشه
دلم را
در نی لبکی سوخته دمیدند
می دمد از دلم
دود و آهی هر دم پرواز تا تو همیشه
بیا
در کوچه باغ خاطره ها
قدمی با هم بگرییم
که از کوچ پرستو ها
آه … خدا داند
دلم مالامال اندوه است همیشه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۸ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

خداحافظ پنجره ی من
که تنها تو به حرف های دل خسته ام گوش می دهی
خداحافظ ستاره ای که هرگز نورت را ندیدم
وخداحافظ ای اشک های بی گناه
من رفتم می روم جایز نیست
می روم تا پیدا کنم ان حقیقتی را که مرا باز می گرداند …شاید!
شاید تو ندانی دستی را که در دستم بود …هرگز باور نکردم
و صدایش را
غبار جاده ها را چه کسی انکار کرد
و ندانسته گفت و ندانسته خندید و ندانسته رفت
که هنوز زیر سنگینی نگاه هوس امیزش بیدار شده و به خواب می روم
و چه کسی گفت که مرگ را دوست ندارد
در حالی که مرده بود
و چه کسی اشکهای جا مانده از زمان مرا به جدایی هدیه کرد
هنوزمی توان گفت که گنگ است صدای نفسهایش
هنوزمی توان فکر کرد که امیدی هست… امیدی هست… امیدی هست
هیچ پژواکی نیست صدای قدم هایم را
به سکوت ویرانی من گوش کن
دریا ارام است…
و خبری نیست از امواج طولانی بی فکر
همه خوابیده اند
ای کاش شب بود
انگاه بیداریشان را باور نمی کردم
و قایقی را که می اید و دل می برد
و می گذرد بدون تأمل
که چرا هیچ قایق دیگری در دریا نیست
که چقدر تنها شده است
چرا بغضم را فرو دهم؟ چرا؟
بخاطر سنگ های اسمانی
یا تابلوی نقاشی گرانقیمت در موزه ی فرانسه
یا بخاطر سهراب و اشعارش
بخاطر هیچ کدام زندگی نمی کنم
بخاطر هیچ کدام هم نمی میرم
بغض من می خواهد ازاد باشد
و دوست دارد سایبان چشمانی باشد که هیچ گاه درکش نکردند
که هیچ گاه دوستش نداشتند
چقدر هوا سرد است
من می ترسم
می ترسم از ابلیسی که می گوید فرشته است
و از فردا و فردا ها
می ترسم…می ترسم…
کدامین قلب را باور کرده ای که حالا تو را باور کنند؟
شبهای من همیشه بی ستاره است…
اسمانت پر ستاره باد!
نباید اشک بریزم…!
نباید بغض کنم…!
و نباید لبخند بزنم…!
شمعی در باد را چه سود
شمعی در باد را چه سود….
شیوا را رها کنید
از زنجیر هایتان
از قفس هایتان
چاره ای نیست ای دوست
باید درخت بمانی!
باید درخت بمانی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۸ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

             

             

                         

     

کوتاه میگویم دوســتت دارم امــا...

از دوســـت داشتنت کوتاه نمی آیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٧/۱۱/٧ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

 

People live,

People Die,

People laugh,

People cry,

some give up,

some will try,

some say hi,

some say bye

others may forget u ,

But never will I

مردم زندگی می کنند ،

مردم می میرند،

مردم میخندند،

مردم گریه میکنند،

برخی تسلیم می شوند،

برخی سعی خواهد کرد،

برخی می گویند که سلام،

برخی می گویند خداحافظ

دیگران ممکن است تو را فراموش کنند،

اما من هرگز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٤ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

این نامه رو لیلا فقط بخونه

فقط میخوام که حالمو بدونه

کلاغا اطراف منو گرفتن ، از دور مزرعه هنوز نرفتن

لیــــلا ، دارن نقل و نبات میپاشن

تا عشق و خون دوباره همصدا شن

لیلا چقد دلم برات تنگ شده ، نیستی ببینی که سرت جنگ شده

نیستی ولی همیشه همصدایی

لیلای من دریای من ، کجایی

♫♫♫

این نامه رو تنها باید بخونه

ببخش اگه پاره و غرق خونه

این نامه ی آخرمه عزیزم ، تولد دخترمه عزیزم

براش یه هدیه ی کوچیک خریدم

دلم میخواست الان اونو میدیدم

لیلا به دخترم بگو که باباش

رفتش که اون راحت بخوابه چشماش

رفتش که اون یه وقت دلش نلرزه

نپــره از خواب خوشش یه لحظه

لیـــــــلا…

لیـــــــلا…

♫♫♫

اگه یه روز این نامه رو بخونی

دلم میخواد از ته دل بدونی

الان دیگه به آرزوم رسیدم ، باور نمی کنی خدا رو دیدم

مازیارفلاحی…


 واقعا عاشق این اهنگم همش این اهنگشو گوش میدم  شایدم با چشمام دنیارو خیس کنم ♥

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

روز ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم 

                                   اما

اما خوشبختی همان روز ها بود که گذراندیم 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

عکس های زیبای عاشقانه و رمانتیک جدید

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ،

تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ،

به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ،

بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد

قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم

میدانم تو نیز حال مرا داری ،

اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط amjadvahidi نظرات () |

Design By : Mihantheme