گاهی دلم میگیرد

گاهگاهی که دلم میگیرد 

 

با خودم میگویم:

 

به کجا باید رفت.

 

به که باید پیوست.

 

به که باید دل بست.

 

به دیاری که پر دیوار است.

 

به امینی که امانت خوار است.

 

یا به افسانه دوست؟

 

…گریه ام میگیرد

/ 4 نظر / 4 بازدید
♥Elham♥

نمیدانم توهم یادمن هستی یافقط منم که هرلحظه وهرثانیه وهمه جابه توفکرمیکنم گاهی فکرمیکنم دیوانه ای بیش نستم که به کسی می اندیشم که حتی نمیدانم لحظه ای یاثانیه ای خیالش به یادمن می افتد یانه!!! نمی دانم که توبه چه کسی می اندیشی به کسی که به اندازه ی من تورادوست دارد؟؟؟؟ به کسی که به اندازه من به عشق توپایبند است یانه؟؟؟ به کسی که به اندازه من آنقدرصبورباشدکه بتواند هرلحظه بی توجهی وهرلحظه بی محلی هایت رابه دل نگیرد!!! کسی که همه آمدن ورفتن هایت وهمه قول وقرارهایی که زیرپاگذاشته ای رافراموش کندوبازدوستت داشته باشد گاهی به عشق پوچ خودمیخندم ......به عشقی که حتی لحظه ای ازآن هم بی نام توگذرنمیکند...عشقی که حس میکنم آنقدر دروجودم فرورفته که حتی نفس هایی که میکشم نام ویادتورافریادمیزند.......

♥Elham♥

تنهایــــــی یعنــــــــــــــــــی .... هنوزمـــ سعی می کنی از تو رفتارش و حرفاش یه نکته ای پیدا کنی ، که به خودت تــَلقین کُنی داره به تو فـــــــــــــــکر می کنه...

♥Elham♥

دل تنگت باشم یا دلواپس ؟ اصلا این دل برای تو . تو بگو چه باشد ...

♥Elham♥

بـــــاز من ماندم و تنهایی همیشگیم بـــــاز پـــــــرم ز خاطرات گذشته بـــــاز یاد اون لحظه که با حسرت و درد بــــاز رفت و خاموش شد در دل گور بــــاز ناله کنم که چه شد و کجا رفت و بــــاز جوابی از دل برآید که رفت و بگذشت بـــاز به او دل بستم و پشیمان از گذشته بـــاز به یادش می گریم و و دانم که او هرگز نمی آید بـــاز می دانم که مرا یارای ماندن نیست بـــاز در این فکرم که دستی آید و من ناگه پر گشویم به سویش بـــاز در این فکرم که چه می شد در کنارش زندگی از سر بگیرم بـــاز چشمم به در انداختم تا در خیالم آمدنش را ببینم بـــاز اسیر این دنیایم و پشت میله هایش صبح و شب رامی شمارم بـــاز قلبم شکست و صدای خرد شدنش هم،حتی خدا شنید بـــاز چه بگویم از دل خرد و شکسته ام بـــاز در دل این خلوت و سکوت مرگبارم دلم را به خیالم ،شاد میکنم با یادش[گریه]